وجه تسمیه قزوین

وجه تسمیه قزوین

وجه تسمیه قزوین/ نوشته دکتر سید محمد دبیرسیاقی

نگاهی به نام قزوین در متون تاریخی

1- بلاذری(امام ابوالحسن احمد بن یحیی)، که در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری قمری می زیسته است، در کتاب فتوح البُلدان می نویسد:

جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قروین را به پارسی «کشوین» گویند که به معنی حد ملحوظ نظر یعنی حد حفاظت شده است.

2- ابن فقیه(ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق بن ابراهیم همدانی) در کتاب اخبار البلدان(تالیف سال279 ه.ق) می نویسد:

بکر بن هیثم گفت: قزوین دژی بود که به فارسی آن را  «کشوین» می نامیدند. 

3- ابن خردادبه(ابولقاسم عبیدالله بن عبدالله، در گذشته حدود 300 هجری قمری) در کتاب المسالک و الممالک:

حصار و دژ قزوین را به فارسی «کشوین» نامیده اند و تفسیر آن اَلحَدُالمرموق است.

4- قُدامه بن جعفر کاتب بغدادی(درگذشته به سال 320 ق) در کتاب الخراج آورده است:

دژ قزوین به فارسی«کشوین» است به معنای حد مَرموق و میان آن و سرزمین دیلم کوهستان است و پیوسته در آنجا گروهی از اسواران مقیم باشند برای دفع هجوم دیلمیان. 

5- علی شیزَری(کتاب اخبار البلدان) در سال 413هجری قمری با عنوان مختصر البلدان مختصر کرده است آورده:

گفتار درباره قزوین و زنجان و ابهر-بکر بن هیثم گوید دژ قزوین را به پارسی «کشوین» نام بوده است که به معنای مرز ملحوظ است.

6- رافعی(امام الدین عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی، 623-555 ق) در کتاب اَلتَدوین فی اخبار قزوین آورده:

وجه تسمیه قزوین- گفته اند به نام بنا کننده آنجاست یا کسی که بدانجا فرود آمده و ساکن شده معروف گردیده است، اما آنچه مشهور است اینکه آنجا را به فارسی کَشوین گفته اند و به قزوین معرب گردیده است.

قدامه کاتب گوید معنی کشوین ترموق است یعنی طرف و کناره ای که سزاوار نیست رها کرده و مهمل گذارده شود و از آن غافل گردند. 

در کتاب البُنیان، تالیف احمد بن ابی عبدالله البرقی دیدم و او از هیثم روایت داشت که قزوین ثغر بود، یکی از خسروان سرداری را با گروهی بسیار از لشکریان بدانجا فرستاد. پس دشمنان(دیلیمان) بر ایشان رو آوردند و لشکریان در موضع قزوین لشکرگاه داشتند پس صف بستند و آماده نبرد شدند. پس سردار بدان جایگاه نگریست خلل و بی نظمی دید به یکی گفت«این کش وین» یعنی این موضع و محل را نگهداری کن. پس دشمنان به گریز رفتند و در آن موضع شهری بنا کردند و آن را «کشوین» نامیدند پس معرب شد و قزوین نام گرفت.

7- شمس الدین محمد انصاری دمشقی صوفی(ابوعبدالله، درگذشته به سال 727ق) در کتاب نُخبَه الدّهر فی عجائب البَرّ و البَحر می نویسد:

گفته می شود قزوین معرب کشوین است.

8- حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب تاریخ گزیده که به سال 730 هجری قمری تالیف کرده است، می نویسد:

... مشهور آن است که یکی از آکاسرة قدیم لشکر به جنگ دیلمان فرستاده بود. در صحرای قزوین صف کشیدند. سپهدار لشکر آکاسره به موضع قزوین در صف لشکر خود خللی دید. با یکی از اتباع خود گفت« آن کش وین»، یعنی بدان کنج بنگر و لشکر راست کن، نام کشوین بر آن موضع افتاد. چون آن شهر گشودند«کشوین» خواندند. عرب معرب کردند قزوین گفتند.

9- امین احمد رازی در کتاب هفت اقلیم به سال 1028 هجری قمری مانند حمدالله مستوفی قزوین و نامش را توصیف می کند.

10- حاج زین العابدین شیروانی در کتاب بُستان السیاحه، که آن را در سال 1247 هجری قمری تالیف کرده است، می نویسد:

ذکر قزوین... اصل آن «کزوین» بود عربان معرب کردند.

11- محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک 463 تا 467 هجری قمری تالیف کرده است، ذیل کلمه «قاز»، که نام دختر افراسیاب پادشاه توران است، می نویسد:  

قاز-نام دختر افراسیاب و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن «قازاُیُنی» است، یعنی جای بازی قاز، زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی می کرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمرده اند.

پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به قاز اساسی ندارد، نه با موازین تاریخی منطبق است و نه با منطق سلیم زیرا که اولا دختران افراسیاب« فرنگیس» و «منیژه» آن دو هیچ یک پیش از زنا شویی(اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیا به فرض که «قاز» دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی می کرده است، اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته است و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران، آن هم در خاک ایران،نیست واز آن گذشته نسبت به «قاز» «قازی» می شود و قازایُنُی با هیچ قاعده ای به قزوین مبدّل نمی گردد لذا بطلان این نظر نیازی به اقامۀ دلیل ندارد. 

برای مطالعه بیشتر در باب وجه تسمیه قزوین نگاه کنید به:دبیرسیاقی،سیدمحمد(1392)قزوین و وجه تسمیه آن،کتاب مجموعه مقالات قزوین،ج3،ص15-21،تهران:ره آورد مهر.